.
سر کوچه .. ماهی قرمز میفروشند ..
بوی بهشت میدهد
بوی عیدی
بوی هفت سین ..
خانه ما .. همان تزدیک ته کوچه است
همانجا که جهنم شروع میشود .
.
پنجره های اتاق .. بامن قهرند ..
دختر همسایه .. موهایش .. پیرهن حریرش در باد ..
پنجره ها هنوز قهرند .
.
خورشید ... ( همانکه در دل آسمان است ) ... رفت ./
... می آید .. و اینبار می ایستد .. می ایستد و می ایستد ..
در دل آسمان .. که از آن رفته بود .
.
.
آرزو هایم .. ریختند روی زمین تشنه ...
جیبهایم سوراخ است .
.