تبليغاتX
من برتر

من برتر

شعر و عکسهای من

 

 

 

   کودک .""   آسمان را به اندازه پنجره ای از اتاقش تجربه میکرد ....

             به آبنبات وعده مامان برای پایان روشنایی روز فکر میکرد ...

    پاهایش روی هم بود و انگشت اشاره را تا بینهایت در بینیش فرو برده بود

                         و درست آنسوی دیوار زمان پایان ظهر بود  در ۱۳۸۷  . 

+ نوشته شده در 87/02/09;ساعت 21:19; توسط هیچکس; |